ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
16
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
( چه بسا كه به خواست خداوند ، گروهى اندك بر گروهى بسيار پيروزى يافتهاند . خدا با كسانى كه پايدارى و شكيبائى مىكنند همراه است . ) آنان را ايشا ابو داود همراهى مىكرد با فرزندانش كه سيزده پسر بودند . داود كوچكترين پسر او بود . براى خانواده خويش شبانى مىكرد و خوراكشان را مىبرد . در آن روز ، او به پدر خود گفته بود : « پدر جان ، من هرگز چيزى را با فلاخن خود نشانه نگرفتم مگر اين كه آن را زدم و انداختم . » بعد به دو گفت : « من به ميان كوهها رفتم و شيرى را يافتم كه نشسته بود . سوارش شدم و گوشهايش را گرفتم و هيچ نترسيدم . » روز ديگر پيش پدر خود آمد و به دو گفت : « من به كوهها مىروم و به نيايش خداوند مىپردازم و مىبينم هيچ كوهى نيست كه با من در ستايش پروردگار همزبان نباشد . » پدرش به دو گفت : « تو را مژده مىدهم كه اين ويژگى نيكوئى است كه خداوند به تو بخشيده است . » در آستانهء جنگ ، اشمويل ، پيغمبرى كه طالوت را همراهى مىكرد ، تنورى آهنين با شاخ گاوى كه در ميانش روغنى بود ، پيش طالوت برد و به دو گفت : « سرور شما كه جالوت را مىكشد ، اين روغن را بر روى سر خود مىگذارد . روغن به جوش مىآيد و از درون شاخ بيرون